أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
321
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) به تو رسد و بر مضمون آن تو را وقوف افتد ، هم در ساعت ابو ذرّ را بر مركبى درشت روى برنشانى و دليلى عنيف با او فرستى كه [ 126 ب ] آن مركب را شب و روز مىراند تا خواب بر او غالب شود و ذكر من و ياد تو بر خاطر او فراموش گردد . چون خطاب امير المؤمنين عثمان ( رضى ) به معاويه رسيد ، ابو ذرّ را بخواند و او را بر كوهان شترى درشت روى بىجامه برنشاند و مردى درشت [ و ] عنيف را با او همراه كرده ، فرمود تا شتر او را شب و روز به عنف مىراند و نگذارد كه در راه به هيچ موضعى فرود آيد و قرار كند تا او را به مدينه رساند . ابو ذرّ - رحمة اللّه عليه - مردى دراز بالا و لاغر جثّه بود و آن وقت پيرى در او اثرى تمام كرده و موى سر و روى او سپيد شده و ضعيف و نحيف [ 76 ] گشته بود . دليل او را به عنف مىراند و شتر جامه و جهاز نداشت . از غايت سختى و ناهموارى كه آن شتر مىرفت ، رانهاى ابو ذرّ مجروح گشت و گوشت بيفتاد و او سخت كوفته و رنجور شد . چون به مدينه رسيد و نزد عثمان آمد ، عثمان در او نگريست و گفت : هيچ چشم به ديدار تو روشن مباد اى جندب . ابو ذرّ گفت : پدر من جناده [ 77 ] مرا جندب نام كرد ، و رسول خدا ( ص ) مرا عبد اللّه نام نهاده . امير المؤمنين عثمان گفت : تويى كه گمان مىكنى من گفتهام كه خداى تعالى درويش است و ما توانگرانيم . ابو ذرّ گفت : اين كلمه بر زفان من نرفته و ليكن گواهى مىدهم كه رسول خدا ( ص ) فرموده كه چون پسران ابو العاص سى نفر شوند مال خداى را وسيلهء اقبال و دولت خويش كنند و بندگان خداى را خدمتكاران و چاكران خويشتن گردانند و در دين خداى خيانت كنند . پس از آن خداى تعالى بندگان خويش را از ايشان برهاند و خلاصى دهد . عثمان از جماعتى كه بودند پرسيد : شما هرگز اين سخن از رسول خدا ( ص ) شنودهايد ؟ گفتند : نشنيدهايم . عثمان ابو ذرّ را گفت : بر رسول خداى ( ص ) دروغ مىگويى ؟
--> [ ( 76 ) ] ت . چ : لاغر ، ل : ضعيف . [ ( 77 ) ] ل . ش : جنازه .